تبليغاتX
M18

M18

525552555

 

شخصي خانه اي به كرايه گرفته بود.چوب هاي سقف آن بسيار صدا ميكرد.صاحب خانه را خبر دادند تا مگر مرمتش كند.او پاسخ گفت:چوب هاي سقف ذكر خداوند مي كنند.گفت:نيك است اما مي ترسم كه اين ذكر به سجود بينجامد.

 (رساله دلشگا%عبيد زاكاني)

-آخه چرا؟؟؟؟

 *پست با موبايل

 

+ نوشته شده در  2010/2/1ساعت 7:53  توسط M18  | 

 

دانلود انیمیشن

7.28 MB

پدر و دختر

*خیلی وقپت پیش هم تو شبکه 4 ایران هم نشون داد اگه نیدیدن ارزش دانلود دارهلبخند

*داستان: پدری با دخترش وداع می کند و می رود، ولی یاد پدر هیچوقت فراموش نمی شود و دختر همیشه منتظر او می ماند. حتی بزرگ شدن، گذشت زمان، تشکیل خانواده و پیری نیز این میل و انتظار را از بین نمی برد.

 

+ نوشته شده در  2010/1/11ساعت 14:41  توسط M18  | 

 

 در دهم ژانویه هزارو نهصد و نود یک پسری متولد شد!(جناب آقای خود بنده) اسمش رو گذاشتن فریبرز که بعضیها به اختصار به او گفتند فری (چقد این آهنگه خوبه!)

ممنونم که نظر نمیدید! تولدمو یروز جلوتر گرفتم که فردا شاید نباشم!

راستی ۱۹ سالم شد  آخرش چقد تو این ۱۸ سال گیر کردیما که متولی اون وبلاگ ام ۱۸

پیراهن ام ۱۸ دفترای ام ۱۸ زندگی  ام ۱۸دیروز روز به یکی از رفیقام گفتم فردا تولدمه گفت ۲۵ سالت میشهیعنی انقد منو بزرگ میبینن!

به خودم قول میدم که آدم خوبی باشم

تولدم مبارککککککککککککککککککککککککککککککک!

 

 

 

دانلود همین آهنگ

 

+ نوشته شده در  2010/1/9ساعت 12:53  توسط M18  | 

 

نمیدانم برای چه قلم دردست گرفته ام تا از کلماتی برای تو جمله بسازم.شاید زندگی قصه ای بیش نسیت  که این چنین بی چیز و درمانده شده ام.مدتهاست اتش عشقت تمام وجودم را فرا گرفته ولی جرات نکرده ام احساسات درون قلبم را با تو در میان بگذارم.ولی حال با قلبی لرزان و چشمی گریان اقرار میکنم که دوستت دارم.

 

+ نوشته شده در  2010/1/5ساعت 11:49  توسط M18  | 

 

فرار گوسفندی!

غضنفر ميخواست فرار كنه خارج ولي راهشو بلد نبود رفت لب مرز ديد بعضي ها ميرن تو پوست گوسفند و از مرز عبور مي كنن خوشحال شدكه راهشو پيدا كرده. رفت نزديك مرز و رفت تو پوست يه گوسفند همينكه رسيد به مرز پليس دستگيرش كرد وبه زندان انداخت.از پليسه پرسيد: اين همه ادم رفتند تو پوست گوسفند واز مرز عبور كردند چطور شد كه شما فقط منو ديدي؟ پليسه گفت : اخه پدرسوخته كدوم گوسفنديه كه عينك ريبون ميزنه؟ 

قانون!

سه تا پسره با هم كل گذاشته بودن، اولي ميگه: باباي من مهم‌ترين آدم مملكته. دوتاي ديگه ميپرسن: مگه بابات چيكارس؟ ميگه: باباي من رئيس‌جمهوره. هر قانوني كه بخواد گذاشته بشه روبايد اول باباي من امضا كنه. دومي ميگه: برو بابا حال نداري. باباي من عمري پوز باباي تورو ميزنه! اوليه ميگه: مگه بابات چيكارس؟ پسره ميگه: باباي من نمايندة مجلسه.. تا باباي من راي نده، عمري قانوناي باباي تو تصويب نميشن. سومي برميگرده ميگه: باباهاي شما جلوي باباي من پشم هم نيستن! اون دو تا ميپرسن: مگه بابات چيكارس؟ پسره ميگه: باباي من سرباز صفره... جلوي خيابون واميسته، پونصدتومن ميگيره، ميشاشه به قانون باباهاي هردوتون .

 

+ نوشته شده در  2009/12/17ساعت 6:30  توسط M18  | 

  

 گل مینا بخواب آروم عزیزم
که تو خوابت شب و شبنم بریزم
گل مینا بخواب آروم که د یره
دیگه بد جور داره گریه ام میگیره
بخواب آروم که بیداره ستاره
دل مریم هراسونه دوباره
شاید هیچ وقت دیگه بارون نباره
بخواب آروم که شب طاقت بیاره
اگه دل رو به رویای تو بستم
اگه از بغض پائیزت شکستم
نمی دونی تو این شب گریه ی تلخ
هنوز مدیون چشمای تو هستم
هنوز مدیون چشمای تو هستم
تو معصومی مث اندوه بارون
مث تنهایی یک معبد دور
نشد قسمت کنیم تنهایی مونو
تو این فصل حریق آینه و نور
تو این دنیای دلگیر و مه آلود
کسی جز تو به فکر بغض من نیست
من از چشمای غمگین تو خوندم
که شب اینجا شب عاشق شدن نیست
گل مینا بخواب آروم که شب شد
دل من از شکستن جون به لب شد
دل من از شکستن جون به لب شد
گل مینا بخواب آروم که دیره
دیگه بد جور داره گریه ام می گیره
دیگه بد جور داره گریه ام می گیره

 Download

*برای دانلود راست کلیک روی دانلود و (save Target As)

 

+ نوشته شده در  2009/12/15ساعت 13:10  توسط M18  | 

 

وقتی ستاره ی من شدی هیچ تلسکوپی هنوز تو را ندیده بود ویا کشفت نکرده بود.

وقتی کهکشان من بودی هیچ منجمی هنوز به بودنت پی نبرده بود.

وقتی دروازه بان دلم شدی هنوز خط هیچ دروازه ای را نکشیده بودند.

وقتی دلم به چشمان تو میدان داد هنوز کسی درست نمیدانست دایره چیست!

وقتی رنگین کمان صدایت کردم همه به ان چیزی که بعد از باران در می امد میگفتند مهمان هفت رنگ ناخوانده.

وقتی مجنونت شدم صحرا هنوز افتتاح نشده بود.

وقتی تو زیبای من شدی هنوز نیمی از ماه برای کل دنیا نا شناخته بود.

وقتی صدایت کردم هنوز کسی معنی انعکاس صدا در کوهها را نمیفهمید. من در کوه صدایت کردم وهمه از صدایی که برگشت ترسیدند ومن شادمان شدم از اینکه هیچ رقیبی تو را از من نخواهد دزدید.

وقتی عاشقت شدم همه خواب بودند.

وقتی بدرقه ات کردم ان هم با اشک هیچ کس اشک را دلیلی برای بدرقه نمیدانست .

وقتی دریای من شدی همه ی انانی که حالا اقیانوس صدایت میکنند در حال کندن قنات بزای پیدا کردن جرعه ای اب برای رفع تشنگی یشان بودند.

وقتی دیوانه ات شدم تصور همه از دیوانه کودک سنگ به دستی بود که خشم چشم درشت و سنگ توی دستش همه را میترساند.

وقتی نوشتم رفتنت اتش به جانم میزند اینجا فکر میکردند تنها چوبها میسوزند بی انکه بدانند گاهی از اتش گرفتن بسیار است که انسان چوب میشود.

خلاصه وقتی تو را فهمیدم هیچ کس خودش را نفهمیده بود اما وقتی تو ستاره شدنت را فهمیدی کم شدی. وقتی همه کهکشان شدنت را فهمیدند غیب شدی.

یادت رفت زمانی که من دریا صدایت میکردم عده ای در حال کندن قنات بودند.

جرم من این بود که انقدر در دریا شدنت محو بودم که فراموش کردم برایت بنویسم تو اقیانوس منی.

 

+ نوشته شده در  2009/12/15ساعت 2:51  توسط M18  | 

 

 

+ نوشته شده در  2009/12/15ساعت 2:31  توسط M18  | 

 

 

+ نوشته شده در  2009/12/15ساعت 2:30  توسط M18 

 
دست تو تو دست من بود  دلت اما جای دیگه

تو خودت خبر نداری اما جچشمات اینو میگه

مدتی بود حس میگردم که دلت یه جا اسیره

پشت پا زدی به بختت کی واست جز من میمیره

تو میگی یه وقتا گاهی پیش میاید یه اتفاقی

نه دیگه دیگه نمیشه واسه تو نمونده راهی

دیگه دیدنم محاله دیگه برگشتن خیاله

سزای گرگ همینه دل از اون نگات بیزاره

تو میگی یه وقتا گاهی پیش میاید یه اتفاقی

نه دیگه دیگه نمیشه واسه تو نمونده راهی

 

+ نوشته شده در  2009/12/14ساعت 9:39  توسط M18  |