من نه عاشق بودم
نه محتاج نگاهي كه بلغزد بر من
من خودم بودم و يك حس غريب
كه به صد عشق و هوس مي ارزد
غافل شدم لحظه ديدار گذشت
ديدم به دو چشم خويش يار گذشت
ديگر به چه دل خوش كنم اي دوست
اي عشق بيا كار دل از كار گذشت
در زير كتابت همه كس نام نويسند
من گمشده عشق توام نام ندارم
بس كه ديوار دلم كوتاه است
هر كه از كوچه تنهايي ما ميگذرد
به هواي هوسي هم كه شده
سركي ميكشد و ميگذرد
زير نور ماه دور از چشم غير
چشمها بر يكديگر ميدوختيم
در هر نفس صد راز ميگفتيم و باز
در تب ناگفته ها ميسوختيم






