تبليغاتX
M18

M18

525552555

 

اي نازنين اي نازنين در آينه ما را ببين
از شرم اين صد چهره ها در آينه افتاده چين
از تندباد حادثه گفتي كه جان در برده ايم
اما چه جان در بردني ديريست كه در خود مرده ايم
اي نازنين اي نازنين در آينه ما را ببين
از شرم اين صد چهره ها در آينه افتاده چين
اينجا بجز درد و دروغ هم خانه اي با ما نبود
در غربت من مثل من هرگز كسي تنها نبود
عشق و شعور و اعتقاد كالاي بازار كساد
سوداگران در شكل دوست بر نارفيقان شرم باد
هجرت سرابي بود و بس خوابي كه تعبيري نداشت
هر كس كه روزي يار بود اينجا مرا تنها گذاشت
اينجا مرا تنها گذاشت
اي نازنين اي نازنين در آينه ما را ببين
از شرم اين صد چهره ها در آينه افتاده چين
من با تو گريه كرده ام در سوگ همراهان خويش
آنان كه عاشق مانده اند در خانه بر پيمان خويش
اي مثل من در خود اسير ليلاي من با من بمير
تنها به يمن مرگ ما اين قصه مي ماند به جا
هجرت سرابي بود و بس خوابي كه تعبيري نداشت
هر كس كه روزي يار بود اينجا مرا تنها گذاشت
اينجا مرا تنها گذاشت
اي نازنين اي نازنين در آينه ما را ببين
از شرم اين صد چهره ها در آينه افتاده چين
اي مثل من در خود اسير ليلاي من با من بمير
تنها به يمن مرگ ما اين قصه مي ماند به جا
اي نازنين اي نازنين در آينه ما را ببين
از شرم اين صد چهره ها در آينه افتاده چين...

دانلود فایل Mp3

 

+ نوشته شده در  2009/9/22ساعت 11:53  توسط M18  | 

 

 

+ نوشته شده در  2009/9/20ساعت 8:0  توسط M18 

 

من که گفتم اين بهار افسردني است
من که گفتم اين پرستو مردني است

من که گفتم اي دل بي بند و بار
عشق يعني رنج ، يعني انتظار

آه عجب کاري به دستم داد دل
هم شکست و هم شکستم داد دل

 

+ نوشته شده در  2009/9/15ساعت 13:44  توسط M18  | 

در امتداد نگاه تو

 لحظه های انتظار شکسته می شود

 و بغض تنهایی من

مغلوب وجود تو می شود

+ نوشته شده در  2009/9/15ساعت 13:41  توسط M18 

عشق ورزيدن خطاست حاصلش ديوانگیست

     عشق ها بازيچه اند عاشقان بازيگر اين بازي طفلانه اند

 عشق كو ؟!

          عاشق كجاست ؟!

                          معشوق كيست؟

چه کسی میداند که

        تو در پیله ی تنهایی خود تنهایی؟

چه کسی میداند که

       تو در حسرت یک روزنه در فردایی؟

پیله ات را بگشا....

                        تو به اندازه ی یک دنیایی!!!!

+ نوشته شده در  2009/9/15ساعت 13:40  توسط M18 

 

در بي حوصلگي كلمات مانده ام

مرگي تدريجي وجودم را فرا گرفته

دستانم لرزان و پاهايم بي تاب

در تيرگي اين وسعت بي نهايت

با زانواني در آغوش !

سكوت را نظاره ميكنم

سكوتي كه گاه و بي گاه

همدم فرياد هاي خاموش است !!!

گريزي نيست ، تنهایی من

با كلماتي پوچ و بي ثمر معنا شده 

از خود دور افتاده ام ...

حتی واژه امید هم تهی شده

مگذارسکوت تنها شاهد تنهایی من باشد

آه خدایا !!!

آیا تنهایی براین حجم عظیم خواهد افزود ؟

+ نوشته شده در  2009/9/15ساعت 13:38  توسط M18 

"

"آنگاه که مهتـاب ،دل نقره فامـش را

به دور از باور آسـمـ ــان

به سپیدی صبــ ــح فروخت!

آسمـان دیـگر

هیــچ درخـ ـشـ ـشـ ـی را بـاور، نکـــرد

و در بـستـر خــالـی مـهـتــ ـــاب ،

مهتـابی کاغذی

به اندوه بیـــکران د ل ا ش سنجـاق کرد

و هیــــــچکس نمی دانـست

چرا آسمان، شب هـا

پنهان از چشم ستاره ها

گریه می کند ... "

+ نوشته شده در  2009/9/15ساعت 13:33  توسط M18 

بين من وتو
ديوار شيشه اي است.
نوشتن راهي است براي گذر
از اين شيشه بي آن که بشکند.

+ نوشته شده در  2009/9/15ساعت 13:32  توسط M18 

 

به حرمت آن شاخه ی گل سرخ که لای دفتر ترانه هایم خشک شد !

 

به حرمت قدمهایی که با هم در آن کوچه ی همیشگی زدیم !

 

به حرمت بوسه هایمان !

 

نه !

 

تو حتی به التماس هایم هم اعتنا نکردی !

 

قصه به پایان رسید و من همچنان در خیال چشمان سیاه تو ام که ساده فریبم داد !

+ نوشته شده در  2009/9/15ساعت 13:30  توسط M18 

من كه از عشق تو بودم هميشه مست

اين دلم اخر به دست تو شكست

بر روي چشم من جاي تو بود

از تو در اين قلب من يادها هست

ياد كن از روزگار عاشقي

+ نوشته شده در  2009/9/15ساعت 13:30  توسط M18 

طاعات و عبادات قبول

+ نوشته شده در  2009/8/31ساعت 15:14  توسط M18  |